تکنیکی که باعث می شود مشتریانت هیچ وقت به تو خیانت نکنند

 

به عنوان کسی که با چندین نفر از کسانی که کسب و کار اینستاگرامی دارند در ارتباط بوده ام می دانم که یکی از بزرگترین دغدغه این افراد این است : چطور کاری کنم مشتری ام بعد از خرید دوباره به پیج ام بیاید و سفارش دیگری را ثبت کند.

 

برای اینکار نیاز داری مشتری را نسبت به خود وفادار کنی و این کار را قط می توانی به یک روش انجام دهید.

 

آن هم ایجاد یک رابطه گرم و صمیمی با مخاطب است. بگذار یک مثال بزنم.

 

در یک کافه آرام و دنج نشسته ای..

 

قهوه را با دو دستت گرفته ای و احتمالا به این فکر می کنی که چطور چند روز بعد در روز مادر ، مادرت را سورپرایز کنی.

 

در همین فکر ها هستی که ناگهان یک صدای بسیار ضعیف تورا از از این فکر ها بیرون می کشد..

 

سرت را میچرخانی و با یک صحنه مواجه می شوی..

 

آن کافه آنقدر در آرامش فرو رفته بود که صدای گذاشتن یک کیف زنانه روی صندلی تمرکز تو را به هم ریخت.

 

اما چیزی که در فکر توست این نیست..

 

تو خیره شدی ، نه به کیف و یا ماشین بی ام وی ای که از کنار خیابان می گذرد..

 

خیره شده ای به چهره ای که از نظرت زیبا ترین چهره ای است که تا بحال دیده ای..

 

دست و پایت را گم میکنی و سریع سرت را به سمت قهوه خودت میچرخانی .. که ناگهان آن دختر متوجه هیرت زدگی تو شود.

از استرس نمی دانی چه کار کنی ..احتمالا با خود میگویی مادرم را به کنار من باید تمام تمرکزم را برای جلب کردن توجه این دختر بگذارم..

 

… می دانی این تنها ترین و بهترین فرصت تو برای به دست آوردن دختری ست که دوستش داری.. اما از آنجائی که هیچ تجربه مشابه ای نداشته ای بسیار سردرگمی..

 

بعد از چند دقیق احساس می کنی آن دختر می خواهد همین الان کافه را ترک کند و این فکر استرس تو را دو چندان می کند.

میترسی .. و احتمالا با خود میگوئی اگر پایش را از کافه بیرون بگذارد دیگر نمی توانم شانس با او بودن را داشته باشم..

 

دل را به دریا میزنی و بلند می شوی از میز تو تا میز آن دختر چند قدمی بیشتر فاصله نیست ولی این چند قدم را طوری طی می کنی که انگار چندین کیلو متر راه است.. با استرس فراوان و با عجله صندلی رو به روی آن دختر را کنار میزنی و می نشینی …

 

دختر با تعجب و چشمانی که از تعجب گرد شده اند به تو نگاه می کند

 

انتظار دارد اولین کلمه ای که از دهانت خارج می شود سلام باشد ولی چیزی که از دهان تو خارج می شود نه تنها یک کلمه نیست بلکه یک جمله است

 

جمله ای که حتی نزدیک ترین افراد به هم به سختی آن را به زبان می آورند..

 

جمله تو این است : با من ازدواج می کنی ؟

 

بهتر از من می دانی جواب این دختر به تو چه خواهد بود ، خیر !

 

اما تعجب می کنی اگر به تو بگویم این کاری است که همه پیج های فروشگاهی انجام می دهند..

 

در اولین برخوردی که با مشتری دارند پیشنهاد می دهند..

 

و در صورتی که ببینند مشتری تمایلی به خرید از آنها ندارند با ز هم پا فشاری می کنند که بیا و این مصحول را از من بخر..

 

بگذار یک راز را با تو در میان بگذارم.. رازی که اطمینان دارم می دانی به سادگی که تو آن را  کمی بعد به دست خواهی آورد ، دست نیاورده ام..

 

مشتری زمانی از تو خرید می کند که احساس کند تو قصد کمک کردن به او را در سر داری.. نه قصد فروش به او !

این آن راز مهم است

 

همه ما کسانی که به ما کمک می کنند را دوست داریم.. اینطور نیست؟

 

پس باید از این ترفند در فروش هم استفاده کرد..

 

تو یک پیام را به مخاطبین خواهی داد : من قصد کمک به تو را دارم..

 

من می خواهم به تو کمک کنم تا با استفاده از این شلوار ظاهر جذابی در مهمانی امشب داشته باشی..

 

البته می شود خلاصه تر و جذاب تر هم کرد این تیتر را : می توانی از این شلوار استفاده نکنی اگر از جذاب بودن بیزاری

تاثیر گذاری این جمله به مراتب بیشتر از جمله قبلی است اما یک پیام مشابه دارد..

 

و این بعنی علم تبلیغ نویسی که در مقالات بعدی راجب آن یاد خواهی گرفت..

 

نتیجه ای که می توانی در پایان این مقاله بگیری این است که :

 

من به کسانی که قصد کمک به من را دارند بیشتر از بقیه اطمینان می کنم ، پس می توانم این انتظار را داشته باشم که مشتریان هم مثل خود من باشند.

 

پس اگر می خواهم میزان فروش من و رقیبم اختلاف چشگیری پیدا کند باید هنگامی که مشتری با پیشنهاد خرید تو و رقیبت رو به رو می شود دو دید متفاوت نسب به شما داشته باشد..

 

دید مشتری به رقیبت : این یارو می خواد به من بفروشه و جیب خودشو پر پول کنه

دید مشتری نسب به تو : این می خواد به من کمک کنه.. چی بهتر از این؟!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *