چطور یک محصول در اینستاگرام پرفروش می شود ؟

وقتی کلمه ” پر فروش ” را میشنوی احتمالا با خود میگویی : خوش به حال آن کسی که این محصول را برای فروش گذاشته است ، احتمالا خیلی آدم خوش شانسی بوده است که مردم در پیجش ریخته اند و خرید کرده اند.

 

اما واقعا خوش شانس بود برای داشتن یک محصول پر فروش کافی است ؟

 

باید بگویم : خیر..

 

اما قطعا یک ” خیر ” هم برای قانع شدن کافی نیست.

 

در این مقاله می خواهیم دلایل پر فروش شدن یک محصول را برسی کنیم.

اما قبلش اجازه بده این را برسی کنیم که چرا محصول تو کم میفروشد ؟

 

باید بگویم دو دلیل بیشتر ندارد

 

۱-    محصولت را به بازار هدف اشتباهی پیشنهاد می کنی

 

 

به عنوان مثال اگر ماشین های مرسدس بنز را تولید می کنی قاعدتا نباید به یک آدمی که درآمد ماهیانه اش یک میلیون است معرفی کنی و به آن پیشنهاد فروش بدهی.

 

شاید آن فرد دوست داشته باشد که این ماشین را بخرد ، اما توان خریدش را ندارد..

 

و زمانی که توان خرید نداشته باشد هم فروش را از دست داده و هم وقت و هزینه ای که برای معرفی این ماشین به آن فرد کرده ای را از دست خواهی داد.

 

 

۲-    بی توجه بودن به نیاز مردم

 

 

 

قدم اول شروع هر بیزینسی : برسی نیاز بازار و بعد تهیه محصول

 

البته در نوشتن متن بالا کمی  اشتاه کردم ، بگذار اینجا درستش کنم : قدم اول شروع هر بیزینس موفقی : برسی نیاز بازار و بعد تهیه محصول…

اما کاری که اکثر افراد می کند این است که اول محصولی را تهیه می کنند و بعد به این فکر می کنند که حالا چطور این محصول را بقروشم ؟!

به عنوان مثال کسی که طراح زیور است و میاید به سلیقه خود یک طرح می زند و بعد که می بیند خبری از فروش نیست با خود می گوید : احتمالا طرحی که زده ام خوب نبوده !

 

و بعد به دنبال یک طرح دیگر می رود..

 

اگر آن طرحی که زده شده زیبا ترین طرح دنیاهم باشد ، اگر راه فروشش را نداند نمی تواند تعداد خوبی از آن را بفروشد..

 

 

روز قبل ، یکی از دوستان از بخش مشکلات سایت برای من پیامی ارسال کرد..

این مقاله را نیز برای این دوستمان نوشته ام و در این مقاله تصمیم بر این شد که مشکل این عزیز را حل کنیم.

پیام او این بود : مشکل من این است که محصولاتم فروش نمی روند..

 

محصول او دست بند های زیبایی بود که با دستان خودش آن هارا طراحی کرده بود. از حق نگذریم دست بند های زیبایی هم داشت و من نیز تعدادی از آن هارا برای خواهرم سفارش دادم.

 

اما ایراد کار این دوست هنرمندمان کجاست ؟  

از او پرسیدم چرا این حوزه را برای کار انتخاب کرده ای ؟  چرا محصول دیگری برای فروش انتخاب نکردی ؟

 

پاسخ او این بود : چون به این کار ( طراحی دست بند ) خیلی علاقه دارم و خیلی خوب هم انجامش میدهم.

 

بیش از ۹۰ درصد پیج هایی که شروع به کار می کنند دقیقا با این طرز تفکر است ، و در نهایت به یک چیز ختم می شود : شکست..

 

اما پیشنهادی که به این خانم دادم ، برای تو نیز می تواند مفید باشد : مهم نیست چه کاری را خوب انجام می دهی یا به چه چیزی علاقه داری.. مهم این است که مردم به چه چیزی علاقه دارند.

 

برای اینکه بتوانی محصولات پر فروشی داشته باشی باید یک مورد را رعایت کنی : کسانی که خرید می کنند مردم هستند ، پس توجه به علایق مردم شرط اول است  

البته به او پیشنهاد دادم به درست کردن این دست بند ها ادامه دهد ، و با تکنیک هایی که روی پیج او پیاده سازی خواهد شد مطمئنم تعداد زیادی از این دست بند هارا خواهد فروخت.  

 

اما چه دلایلی باعث پر فروش شدن یک محثول می شود ؟

 

باید بگویم  ۲+۱ دلیل می تواند باعث پر فروش شدنی ک محصول شود.

 

  • محصولت را به بازار هدف درستی پیشنهاد دهی
  • به نیاز مردم توجه کنی
  • رابطه ای صمیمی با مشتریانت داشته باشی..

اگر مقالات قبلی را خوانده باشی یک موضوع را درک خواهی کرد ، و آن این است که مردم زمانی که شمارا به چشم ” یک دوست ” ببینند بیشتر و بهتر خرید می کنند..

در مورد اینکه چطور با مخاطبان طرح دوستی بریزیم در این مقاله صحبت کرده ام : این مقاله

 

از این مقاله می توانی به این نتیجه برسی که : محصولی که نیازی از مردم را بر طرف کند توانایی فروش را دارد ولی از آن مهم تر این است که راه فروش محصولات را بلد باشی..

چطور با مشتریانی که خرید نمی کنند برخورد کنیم

مشتریانی که خرید نمی کنند به دو دسته تقسیم می شوند

  • کسانی که بازار هدف شما نیستند و نیازی به محصول ندارند
  • کسانی که به مصحول شما نیاز دارند ولی در خرید محصول دو دل هستند

 

ما به دسته اول کاری نداریم چون نمی توانیم نیاز های آن هارا بر طرف کنیم ، به عنوان مثال به یک مرد ۱۵۰ سانتی نمی شود قرض کاهش قد فروخت.

 

پس این دسته از بازار را کاملا کنار بگذار

 

اما دسته دوم می توانند دلایل مختلفی داشته باشند که در ادامه این موضوع را برسی خواهیم کرد

 

 

۱- بار اول است که از شما خرید می کنند و به شما اعتماد ندارند

 

این موضوع بسیار رایج است می تواند بزرگترین مشکل ات باشد  ، اما این مشکل را چطور حل کنی ؟

 

روند اعتماد سازی مشتری :

  • نیاز آن دسته از بازار را شناسایی کن
  • نشان بده می خواهی به او کمک کنی
  • نتیجه به دست آمده از آن محصول را بازاریابی کن نه خود محصول را
  • پیشنهاد خرید بده

اگر این روند را به خوبی طی کنی درصد زیادی از مشتریانی که در خرید از تو دو دل هستند به خریدار تبدیل خواهند شد.

و اگر محصول ات دقیقا همان چیزی باشد که مشتری می خواهد اطمینان می دهم آخرین باری نیست که از شما خرید خواهند کرد

 

منظورم از ” دقیقا همان چیزی باشد که مشتری می خواهد ” این است که محصولت دقیقا آن کیفیت و کارایی را برای مشتری داشته باشد..

 

۲- رقیبی داری که دقیقا همین محصول را برای فروش گذاشته است

 

اکثر افراد در این مواقع قیمت محصولشان را بسیار پائین میاورند تا مشتری آن هارا برای خرید انتخاب کند.

 

این راه حل خوبی است ، اگر می خواهی محصولت کم ارزش دیده شود!

 

قیمت پائین به هیچ وجه مزیت رقابتی به حساب نمی آید و این موضوع را  می توانی الان قبول و درک کنی یا اینکه مدت ها بعد ، زمانی که یک شکست دیگر در کسب و کارت خورده ای..

 

از یک چیز مطمئنم و آن این است که اگر تو بخواهی ماشین TOYOTA CHR  را بخری و دو شرایط فروش را روی میزت داشته باشی ، یک انتخاب خواهی داشت.

 

شاید بگوئی هنوز راجب شرایط فروش ها توضیحی نداده پس از مجا مطمئنی ؟

 

اگر حرفم را باور نمی کنی بگذار شرایط فروش هارا  برسی کنی..

 

اما قبلش میخاهم بودجه خرید تورا مشخص کنیم.. بودجه خرید تو برای این ماشن ۲۰۰ میلیون تومان است

و دو پیشنهاد داری

  • تویوتا سی اچ آر ، ۱۹۰ میلیون تومان
  • تویوتا سی اچ آر ۲۰۵ میلیون تومان

من مطمئنم گزینه دوم را انتخاب می کنی چون ریسک این را نخواهی کرد که ۱۰ میلیون کمتر هزینه کنی و احتمال این که هر روز یک داستان با ماشین داشته باشی

 

شاید صبر کنی و یک ماه دیر تر این ماشین را بخری ، چون دوست داری بعد از خریدش فقط از او لذت ببری ، نه چیز دیگر

 

اما چطور در این میان از رقیب خود پیشی بگیریم ؟ اگر به دنبال این هستی که رقیبت را شکست دهی پیشنهاد میکنم دو مقاله قبلی را با دقت مطالعه کن : تکنیکی که باعث می شود مشتریانت هیچ وقت به تو خیانت نکنند و کلید موفقیت در فروش که رقیبت نمی خواهد بدانی

 

۳- نتوانسته ای پیشنهاد فروش قانع کننده ای به بدهی

 

 

این موضوع نیست بسیار اتفاق می افتد و روز به روز تعداد پیشنهاد های اشتباه بیشتر می شود ، راجب این موضوع نیز در این مقاله صحبت کرده ایم ولی می خواهم توضیحات بیشتری در این مقاله در باره آن بدهم.

 

این مقاله را از دست نده : چطور طوری با مخاطبانت طرح دوستی بریزی که نتوانند به پیشنهاد فروشت جواب رد بدهند

 

اگر می خواهی مانند هزاران نفر پیشنهاد فروش اشتباهی به مشتریانت بدهی کافی است از فرمول زیر استفاده کنید :

بی توجه بودن به نیاز او + صحبت طولانی راجب خصوصیات محصول + پینشهاد = شکست

 

این فرمول می تواند به تو کمک کند که به شکست در فروش برسی

 

اما کار سختی برای یاد گیری این فرمول نداری خیلی از فروشنده ها حتی به صورت خدا دادی این را بلد هستند

 

و علاوه بر این خوب می دانند که چطور می شود بیزینس را به سمت نابودی برد.

اما امروز تو یک قدم از آنها جلو هستی ، چون می خواهی فرمول دادن یک پیشنهاد رد نشدنی را یاد بگیری..

شناخت نیاز او ( درد ها ، اشتیاق ها ، خواسته ها ) + صحبت در مورد مزایای محصول + صحبت در مورد نتیجه به دست آمده پس از استفاده از محصول + پیشنهاد = یک فروش دیگر و یک اس ام اس بانکی دیگر در گوشی تان

تکنیکی که باعث می شود مشتریانت هیچ وقت به تو خیانت نکنند

 

به عنوان کسی که با چندین نفر از کسانی که کسب و کار اینستاگرامی دارند در ارتباط بوده ام می دانم که یکی از بزرگترین دغدغه این افراد این است : چطور کاری کنم مشتری ام بعد از خرید دوباره به پیج ام بیاید و سفارش دیگری را ثبت کند.

 

برای اینکار نیاز داری مشتری را نسبت به خود وفادار کنی و این کار را قط می توانی به یک روش انجام دهید.

 

آن هم ایجاد یک رابطه گرم و صمیمی با مخاطب است. بگذار یک مثال بزنم.

 

در یک کافه آرام و دنج نشسته ای..

 

قهوه را با دو دستت گرفته ای و احتمالا به این فکر می کنی که چطور چند روز بعد در روز مادر ، مادرت را سورپرایز کنی.

 

در همین فکر ها هستی که ناگهان یک صدای بسیار ضعیف تورا از از این فکر ها بیرون می کشد..

 

سرت را میچرخانی و با یک صحنه مواجه می شوی..

 

آن کافه آنقدر در آرامش فرو رفته بود که صدای گذاشتن یک کیف زنانه روی صندلی تمرکز تو را به هم ریخت.

 

اما چیزی که در فکر توست این نیست..

 

تو خیره شدی ، نه به کیف و یا ماشین بی ام وی ای که از کنار خیابان می گذرد..

 

خیره شده ای به چهره ای که از نظرت زیبا ترین چهره ای است که تا بحال دیده ای..

 

دست و پایت را گم میکنی و سریع سرت را به سمت قهوه خودت میچرخانی .. که ناگهان آن دختر متوجه هیرت زدگی تو شود.

از استرس نمی دانی چه کار کنی ..احتمالا با خود میگویی مادرم را به کنار من باید تمام تمرکزم را برای جلب کردن توجه این دختر بگذارم..

 

… می دانی این تنها ترین و بهترین فرصت تو برای به دست آوردن دختری ست که دوستش داری.. اما از آنجائی که هیچ تجربه مشابه ای نداشته ای بسیار سردرگمی..

 

بعد از چند دقیق احساس می کنی آن دختر می خواهد همین الان کافه را ترک کند و این فکر استرس تو را دو چندان می کند.

میترسی .. و احتمالا با خود میگوئی اگر پایش را از کافه بیرون بگذارد دیگر نمی توانم شانس با او بودن را داشته باشم..

 

دل را به دریا میزنی و بلند می شوی از میز تو تا میز آن دختر چند قدمی بیشتر فاصله نیست ولی این چند قدم را طوری طی می کنی که انگار چندین کیلو متر راه است.. با استرس فراوان و با عجله صندلی رو به روی آن دختر را کنار میزنی و می نشینی …

 

دختر با تعجب و چشمانی که از تعجب گرد شده اند به تو نگاه می کند

 

انتظار دارد اولین کلمه ای که از دهانت خارج می شود سلام باشد ولی چیزی که از دهان تو خارج می شود نه تنها یک کلمه نیست بلکه یک جمله است

 

جمله ای که حتی نزدیک ترین افراد به هم به سختی آن را به زبان می آورند..

 

جمله تو این است : با من ازدواج می کنی ؟

 

بهتر از من می دانی جواب این دختر به تو چه خواهد بود ، خیر !

 

اما تعجب می کنی اگر به تو بگویم این کاری است که همه پیج های فروشگاهی انجام می دهند..

 

در اولین برخوردی که با مشتری دارند پیشنهاد می دهند..

 

و در صورتی که ببینند مشتری تمایلی به خرید از آنها ندارند با ز هم پا فشاری می کنند که بیا و این مصحول را از من بخر..

 

بگذار یک راز را با تو در میان بگذارم.. رازی که اطمینان دارم می دانی به سادگی که تو آن را  کمی بعد به دست خواهی آورد ، دست نیاورده ام..

 

مشتری زمانی از تو خرید می کند که احساس کند تو قصد کمک کردن به او را در سر داری.. نه قصد فروش به او !

این آن راز مهم است

 

همه ما کسانی که به ما کمک می کنند را دوست داریم.. اینطور نیست؟

 

پس باید از این ترفند در فروش هم استفاده کرد..

 

تو یک پیام را به مخاطبین خواهی داد : من قصد کمک به تو را دارم..

 

من می خواهم به تو کمک کنم تا با استفاده از این شلوار ظاهر جذابی در مهمانی امشب داشته باشی..

 

البته می شود خلاصه تر و جذاب تر هم کرد این تیتر را : می توانی از این شلوار استفاده نکنی اگر از جذاب بودن بیزاری

تاثیر گذاری این جمله به مراتب بیشتر از جمله قبلی است اما یک پیام مشابه دارد..

 

و این بعنی علم تبلیغ نویسی که در مقالات بعدی راجب آن یاد خواهی گرفت..

 

نتیجه ای که می توانی در پایان این مقاله بگیری این است که :

 

من به کسانی که قصد کمک به من را دارند بیشتر از بقیه اطمینان می کنم ، پس می توانم این انتظار را داشته باشم که مشتریان هم مثل خود من باشند.

 

پس اگر می خواهم میزان فروش من و رقیبم اختلاف چشگیری پیدا کند باید هنگامی که مشتری با پیشنهاد خرید تو و رقیبت رو به رو می شود دو دید متفاوت نسب به شما داشته باشد..

 

دید مشتری به رقیبت : این یارو می خواد به من بفروشه و جیب خودشو پر پول کنه

دید مشتری نسب به تو : این می خواد به من کمک کنه.. چی بهتر از این؟!

کلید موفقیت در فروش که رقیبت نمی خواهد بدانی

می خواهم قبل از اینکه شروع به خواندن این مقاله کنی یک سوال از خودت بپرسی

و این سوال این است که : چه اتفاقی باید بیوفتد تا حساب بانکی ام پر پول شود ؟

 

شاید جواب های متفرقه ای داشته باشی ، مثلا : اگر پدر بزرگم بمیرد و به ما یک ارث تپل میلیونی برسد !  و یا اینکه در یک قرعه کشی میلیون تومانی برنده شوم ..

 

اما تو به عنوان کسی که در اینستاگرام کسب و کاری داری فقط می توانی یک جواب درست به سوال بدهی : مردم از من خرید کنند ..

 

اما این جواب هم اشتباه است ما به مردم کاری نداریم ، کسانی که باید از ما خرید کنند بازار هدف ما هستند

 

در این مقاله در مورد اینکه چطور انتخاب بازار هدف می تواند به افزایش فروش ما کمک کند صحبت کردیم.

 

شاید بگویی بازار هدفم که از من خرید نمی کنند .. اون ها در اینستاگرام به دنبال پست های مسخره هستند تا به آنها بخندند ، چه کاری انجام دهم تا بازار هدفم پول  هایشان را برایم بفرستند ؟

 

سوال بسیار خوبی است و اتفاقا جواب این سوال هم در خود سوال است

 

مخاطبین صرفا بخاطر اینکه جیب تورا پر پول کنند از تو خرید نمی کنند ، برای اینکه از تو خرید کنند باید نیاز مخاطب را بشناسی و  یک فرصت جلوی پایشان قرار دهید.

 

چند وقت پیش به داروخانه رفتم. و یک محلول ریزش مو خریدم.

 

 اسمش یادم نیست ،  قیافه فروشنده ای را که پول را از دستم گرفت یادم نیست ، یادم نیست چه مقدار پولی برای این محلول دادم

 

فقط یادم است موقعی که می خواستم خرید کنم یک ترسی در دلم داشتم

 

آن ترس چه بود ؟ ترس از آینده ای بدون موهای پرپشت

 

به طور تقریبی بخواهم بگویم من روزانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ تار مو از دست میدهم

 

احساس می کنم در آینده ای نزدیک کچل خواهم شد.

 

اگر راه و یا محصولی داری که من را از کپلی در آینده نجات می دهد فقط کافی است به من ایمیل بزنی.

 

قیمتش مهم نیست ، آن را از تو خواهم خرید.

 

چون به موهای پر پشت نیاز دارم چون زیبایی را برای من به ارمغان میاورد و اگر با محصولت فرصت این را داشته باشم که زیبا شوم ، از تو یک عمر تشکر خواهم کرد و هر وقت که محلول تمام شود باز هم از تو خرید خواهم کرد

 

داستانی که خواندی واقعی بود ، ولی برای این این داستان را نوشتم که یک موضوع را متوجه  شوی.

 

اگر متوجه نشدی اشکالی ندارد ، تقصیر تو نبوده است احتمالا من در نوشتن و انتقال مطلب ضعیف هستم.

 

اجازه بده این موضوع را برایت باز کنم تا بهتر متوجه شوی

 

نیاز به یک محصول باعث فروش آن محصول خواهد شد و اگر تو بتوانی با محصولت فرصتی برای زندگی بهتر را جلوی پای مخاطبانت بگذاری خرید خواهند کرد.

 

اما باز هم اشتباه کردم .. باید در نوشتن خیلی بهتر شوم

 

بگذارد جمله بالایی را کامل تر کنم : در واقع مردم به مصحول نیاز ندارند ، به نتیجه ای که آن محصول برایشان به ارمغان میاورد نیاز دارند  و اگر تو به آن ها نشان دهی با محصولت می توانند به نتیجه ای که می خواهند برسند تصور می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

آن محصول را از شما می خرند و هر زمان که به محصول مشابه ای نیاز داشته باشند پیش خودتان خواهند آمد.

 فکر می کنم الان دیگه به طور کامل متوجه موضوع شدی

 

برای اینکه بازار هدفت به محصولت به چشم یک فرصت نگاه کنند کافی است به این سوال ها پاسخ دهی :

  • محصول من نیازی از چه دسته از مردم را بر طرف می کند؟
  • تفاوت محصول من با رقیبم در چه چیزی است؟
  • اگر بازار هدفم از این محصول استفاده نکند چه مشکلی در آینده در انتظارش است؟
  • از چه چیزی وحشت دارند؟
  • و.

جواب به این سوالات کمکت می کنند به یک هدف برسی : فروش محصولات به بازار هدف

 

البته یک کار دیگر نیز برایت انجام می دهد و آن این است که میان تو و رقیبت یک فاصله ایجاد  می کند ، فاصله ای به بزرگی یک جمله : انتخاب تو توسط بازار هدفت میان تو و رقیبت.

 

می توانی به من ایمیل بزنی و از مشکلاتت در فروش بگوئی ، من مانند یک دوست آن هارا خواهم خواند و بعد از برسی جوابش را به صورت همچین مقاله ای در سایت خواهم گذاشت : مشکلی در فروش داری ؟ اینجا در میان بگذار

چطور با مخاطبانت طوری طرح دوستی بریزی که نتوانند به پیشنهاد فروشت جواب رد بدهند؟

 

مردم همیشه فروشنده هارا به یک چشم میبینند و قضاوت می کنند : کسی که می خواهد مرا گول بزند و پول هایم را مال خود کند

 

برای همین اکثرا حرف فروشنده هارا باور نمی کنند.

 

بهتر است نگاهی به خودمان بیاندازیم..

من همیشه وقتی می خواهم لب تاب یا گوشی بخرم یک عکس به همراه اطلاعات گزینه مد نظرم را برای دوستان صمیمی ام میفرستم تا نظر آن هارا راجب این محصول بدانم.

 

شاید از فروشنده ها اطالاعاتی بگیرم ولی هیچ وقت نمی توانم به حرف آن ها اطمینان کامل داشته باشم.

 

آن هم به یک دلیل است ، چون می دانم که : او فقط می خواهد محصول خودش را بفروشد ، برایش مهم نیست که آیا این محصول ارزش پولی که برای آن می پردازم را دارد یا نه !

 

بگذار یک خاطره برایت تعریف کنم در باب همین موضوع :

 سال ۹۲ قصد داشتم بین گوشی های اچ تی سی وان ۸ و سامسونگ اس ۴ یکی را انتخاب کنم.

 

آنالیز زیادی کرده بودم و تقریبا همه امکانات و مشخصات این دو گوشی را از حفظ شده بودم..

 

تصمیم گرفتم به پاساژ موبایل بروم و با متخصیصین گوشی صحبت کنم و نظرات آن هارا راجب این دو گوشی بدانم

 

از آن جایی که مدل گوشی های اچ تی سی در ایران خیلی کمتر از سامسونگ بود و هست اکثرا این مدل گوشی را نداشتند

ولی اس ۴ را تقریبا همه فروشگاه ها داشتند..

 

از یکی شان پرسیدم : سامسونگ اس ۴ بهتر است یا ام ۸ ؟ او به من گفت گوشی های اچ تی سی به درد نمی خورد ، سامسونگ بهترین انتخاب تو در این رنج قیمت هست.

 

از آنجایی که می دانستم او به چه دلیل این حرف هارا میزند به حرف هایش اعتنایی نکردم

 

بعد از مدت دو هفته تصمیمم را گرفته بودم ، می خاستم سایت دیجی کالا را باز کنم  و مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان بابت گوشی ام ۸ پرداخت کنم

 

چون ظاهر جذابی داشت و مشخصات دیگرش با اس ۴ برابر بود

 

 اما قبلش با ذوق و شوغ به دوستم پیام دادم  ، یک عکس از ام ۸ و متنی که نوشته بودم : سینا من میخوام این گوشی رو بخرم به نظرت چطوره ؟

 

بعد از چند دقیقه جواب داد : این گوشی عالیه ، خوش دسته باند خوبی هم داره ولی توی این رنج قیمت پیشنهاد می کنم اس ۴ بگیری ، خواهرم داره خیلی راضیه ازش. بازم تصمیم با خودته.

 

فکر می کنید سفارشی که از دست دیجی کالا به دست من رسیده بود چه گوشی ای بود ؟ اس ۴ !

 

برداشتت از این داستان می تواند این باشد : مشتری بیشتر از فروشنده ها به دوستانشان اطمینان می کنند ، پس ما باید با آن ها طرح دوستی بریزیم ، تا هم پیشنهاد فروش مارا قبول کنند و هم تبدیل شوند به دوست خوب ما که هر خریدی داشته باشد از ما میکند !

 

اما موضوع اصلی اینجاست ؟ چطور این کار را انجام دهیم ؟ در ادامه این مقاله راجب این موضوع صحبت خواهیم کرد

 

  • بازار هدفتان را انتخاب کنید

 

اولین قدم ما انتخاب بازار  هدف است ، وقتی شما یک دسته کوچک از بازار را انتخاب کنید خیلی راحت می توانید با آن ها ارتباط برقرار کنید تا اینکه یک بازار هدف کلی داشته باشید.

 

در اقیانوس بزرگ خودتان را غرق نکنید ، در یک دریاچه آرام شروع به شنا کردن کنید و لذت ببرید 

 

در ادامه یک نمونه از پیجی که فقط یکی از درس های آکادمی اینستاگرام مارکتینگ را انجام داده و موفق بوده است را برسی می کنیم :

 

 

پیج پاندی گالری .. نمی توانید دختری را پیدا کنید که با این پیج آشنا باشد و عاشقش نباشد !

کاری که این پیج کرده بسیار ساده است ، یک بخش کوچک از بازار هدف را انتخاب کرده و شروع کرده به کار کردن برای همین دسته از افراد

اگر به قسمت کامنت های این پیج سر بزنید می بینید که چقدر فالوور های این پیج عاشقش هستند و یک کامنت منفی هم پیدا نخواهید کرد

و زمانی که فالوور های این پیج به یک لوازم آرایشی نیاز پیدا می کنند یک جمله را به خود می گویند : برم ببینم پاندی جونم چی داره !

به قول مهران مدیری ، دیدم که میگم !

 

نقطه مقابل این پیج را هم می توانی پیدا کنی .. پیج هایی که دو یا سه برابر این پیج فالوور دارند که ۹۰ درصدشان فیک هست و حتی یک پنجم این پیج هم فروش ندارند..

 

مشکل این پیج ها این است که می خواهند همه چیز را به همه کس بفروشند..در این مقاله این موضوع را برسی کردیم : سه اشتباه رایج در کسب و کار اینترنتی

 

 

  • با مشتریانت صادق باش

 

فکر نمی کنم برای درک این جمله نیاز باشد کلمات زیادی را کنار هم قرار دهم

 

این جمله یک پیام بیشتر ندارد : اگر محصولی واقعا به درد مشتریان تان نمی خورد به آن ها بگویید و سعی کنید محصولی را برای فروش بگذارید که از کیفیت مناسبی بر خوردار باشد

 

شاید این حرفا کلیشه ای باشد ، اما رد میزان فروشت بسیار تاثیر گذار است ، فکر نمی کنم مشتریانت اگر از کیفیت محصولی که خریده اند ناراضی باشند دیگر به پیج تان هم سر بزنند

 

و این چیزی نیست که ما می خواهیم

 

چیزی که ما می خواهیم ساده است : ایجاد یک رابطه عمیق و صمیمی با مشتریان

و یک رابطه زمانی پایدار خواهد بود که صداقت وجود داشته باشد

 

سه اشتباه رایج در کسب و کار اینستاگرامی که احتمالا انجام می دهی

امروزه تعداد زیادی از مردم به کسب و کار اینستاگرامی رو میاروند.. به دلیل اینکه با کمترین هزینه ممکن می توانند محصولاتشان را در اینستاگرام به فروشند..

به عنوان مثال مجبور نیستند مبلغی را آخر هر ماه برای اجاره یک مغاره پرداخت کنند!

 

اما اکثر افراد چند اشتباه مهلک را انجام می دهند که به کسب و کارشان ضربه می زند.

.

امروز و در این مقاله می خاهیم چند نمونه از این اشتباهات را برسی کنیم

 

۱- خرید تعداد زیادی فالوور فیک

تفکر این افراد این است که با خرید فالوور و اضافه شدن حرف K در کنار تعداد فالوور هایشان اعتبار پیجشان افزایش پیدا می کند در حالی که دقیقا برعکس این اتفاق می افتد..

 

زمانی که مردم به پیجی بر بخورند که فالوور فیک دارد به آن به چشم یک دروغگو که میخاهد فریبشان بده نگاه می کنند وچیزی که بدیهی است مردم از افراد دروغ گو خرید نمی کنند!

 

خرید فالوور می تواند موثر باشد اما در صورتی که در ابتدای کار خود باشی … و برای شروع می توانی بین ۱۰ تا ۱۵ کا فالوور بخری ولی بیش از آن هم پولت را دور ریخته ای و هم اعتبارت را..

 

برای اینکه بهتر این موضوع را درک کنی بهتر است مثالی برایت بزنم..

 

تصور کن تیم ملی فوتبال ایران در یک بازی دوستانه به دیدار تیم ملی برزیل برود..

و فدراسیون فوتبال قبل از اینکه هواداران واقعی و عاشق تیم ملی به ورزشگاه بیایند و ورزشگاه را پر کنند به دنبال هواداران مجازی یا فیک بروند و ورزشگاه ۸۰ هزار نفری آزادی را پر کنند از هوادارانی که صرفا فقط حضور دارند و نه تشویقی می کنند و نه عرقی به تیم ملی دارند.

 

و با اینکار چندین هزار هوادار عاشق تیم ملی فوتبال را پشت در نگه می دارند و اجازه ورود به آن ها را نمی دهند چون دیگر ظرفیتی در ورزشگاه باقی نمانده است…

 

حضور هوادار در ورزشگاه از این جهت مهم است که با تشویق های بی امان تمرکز تیم حریف را به هم بزنند و باعث پیروزی تیم خود شوند.

 

که قطعا هوادار فیک نمی تواند این کار را برای فدراسیون فوتبال و تیم ملی انجام دهد !

 

۲- فروش همه چیز به همه کس 

 

اکثر این افراد می خواهند هر محصولی که می توانند تهیه کنند را در پیجشان قرار بدهند و شروع کنند به فروش

 

تو نیز می توانی برای کسب و کارت این کار را انجام دهی اگر قصد نابود کردن آن را داری..

 

چیزی که باید قبول کنی این است که نمی توانی به طور همزمان همه مردم دنیارا از خودت راضی نگه داری..

 

این موضوع در کسب و کار اینستاگرامی هم وجود دارد..

 

همانطور که همه مردم به یک نوع غذا یا ماشین به طور مساوی علاقه ندارند

تنها کاری که تو باید بکنی این است که یک بازار هدف را مشخص کنی و تمام تمرکزت را در راضی نگه داشتن بازار هدف خودت بکنی نه تمام مردم..

 

و اگر در پیج های فروشکاهی چرخی بزنی متوجه این موضوع خواهی شد که پیج های تخصصی هم فروش بیشتر دارند و هم محبوبیت بیشتری نزد مردم..

 

دقیقا مثل یک پزشک عمومی و یک پزشک تخصصی .. یک پزشک تخصصی هم درآمد بیشتری دارد و هم محبوبیت و شخصیت بالاتری..

 

۳- بیش از حد از خود تعریف و تمجید می کنند

 

وقتی وارد اینستاگرام می شوم و صفحات فروشگاهی را برسی می کنم بیشترین کلماتی که به چشمم می خورد : بزرگترین ، بهترین ، معتبر ترین ، قدیمی ترین و.. است

 

و همه این جملات تنها یک پیام برای مخاطب دارد : من بهترین هستم و تو یک آدم بی ارزش که لیاقت پول های در حسابت را نداری و باید آن پول هارا به من بدهی

 

تمام مردم خودشان را بهترین آدم روی زمین میدانند و عاشق این هستند که کسی بهشان اهمیت بدهد.
و بر عکس ، از این بیزارند که کسی ادعا کند بهتر از آن هاست.

 

مخاطب باید احساس کنند بیشتر از خودت به آن ها اهمیت می دهی

 

مردم عاشق خرید کردن هستند اما از اینکه که بخواهند چیزی به آن ها بفروشند بیزارند

 

با مخاطبانت طرح دوستی بریز

 

 این کار را می توانی با نوشتن متن هایی ساده و صمیمانه انجام دهی ..

 

آیا وقتی می خواهی با دوست صمیمی خود صحبت کنی از جمله هایی مانند : من بهترین هستم ، من معتبر ترین هستم و.. استفاده می کنی؟

 

فقط و فقط برای افزایش فروشت یک کار را باید انجام دهی : نوشتن کلماتی که خواننده را برای خرید کالا متقاعد می کنند.

 

و اگر نتوانی این کار را به درستی انجام دهی مخاطبین و پول هایشان را به رقیبانت پاس می دهی

یک ریال هم برای تبلیغات در اینستاگرام هزینه نکن مگر اینکه اینطور تبلیغ میکنی

 

برعکس بقیه مردم من وقتی به پست های تبلیغاتی در اینستاگرام بر میخورم با اشتیاق بیشتری از بقیه پست ها آن را باز میکنم.

و به جرعت میتوانم بگویم که ۹۹ درصد تبلیغاتی که در پیج های ایرانی دیده ام اشتباه هستند.

کسانی که محصول را میخرند مردم هستند ولی کسانی که کار تبلیغ نویسی این پیج هارا میکنند در باره تنها چیزی که صحبت نمیکنند مردم هست !

 

 

 

این تنها دو نمونه از افتضاحات تبلیغاتی ای است که صاحبان پیج های فروشگاهی به بار آورده اند.

و کاملا مشخص است که آن شخصی که این متن تبلیغ را نوشته از علم تبلیغ نویسی تقریبا هیچ چیز نمیداند.

 

اگر میخواهید یک افتضاح تبلیغاتی دیگر به بار بیاورید کافی است از این جملات استفاده کنید..

  • ما بهترین فروشگاه اینترنتی در سطح وب هستیم
  • ما بهترین کیفیت ممکن را عرضه میکنیم
  • اجناس ما پائین ترین قیمت را دراند
  • ما
  • ما
  • ما
  • ما…

 

اینکهه شما بهترین و یا ارزان ترین پیج فروشگاهی در سطح وب هستین کمترین ارزشی برای مشتری ندارد.

تنها دلیلی باعث میشود مشتری خرید کند چیست ؟

قبل از پاسخ دادن به این سوال بگذار یک داستان برایت تعریف کنم..

 

ساعت ۸ صبح است و ملینا هنوز در تخت خوابش غلط میخورد ، کل شب خواب به چشمانش نیامده است.

دیشب یکی از دوستان صمیمی میلنا به او زنگ زده و او را به یک مهمانی دعوت کرده است..

به سختی از تخت بلند میشود و مشغول به سرو سامان دادن به اتاقش میشوند

 

دعوت به این مهمانی…

از طرفی اورا خوشحال کرده و از طرفی استرس حضور در این مهمانی را دارد

چون قرار است ادوارد ، مردی که عاشقانه اورا دوست دارد در این مهمانی شرکت کند

 

همچنان مشغول به جمع و جور کردن خانه اش است که یک دفعه با تعجب از خود میپرسد : خدای من !! امشب چی بپوشم؟!

به سراغ کمد لباس هایش میرود و هیچکدام را مناسب مهمانی امشب نمیداند

با خود میگوید : اگر با این لباس ها به مهمانی امشب بروم ادوارد حتما به من میخندد!

 

تصمیم میگیرد لباس تازه ای بخرد.. به مرکز شهر میرود تا بتواند لباس مناسبی برای امشب تهیه کند

در مغازه های بسیار ، لباس های بسیار بر تن میکند ولی هیچکدام را نیمپسنند..

داخل هر مغازه ای که میرفت ۲۰ دقیقه وقت هدر میداد و در نهایت با دست خالی بیرون میامد..

خدای من !! فکر کنم باید قید مهمونی امشب و بزنم !!

 

برای آخرین بار وارد یک مغازه دیگر میشود و شانسش را برای آخرنی بار امحان میکند

در بین لباس های آن مغازه یک مانتو چشم او را گرفت

 

از مرد جوانی که صاحب آن مغازه بود پرسید : این مانتو قیمتش چقدر است ؟

وآن مرد جوان با لبخندی جواب داد : قیمتش مهم نیست چون فکر میکنم با آن مانتو دل هرکس را که بخواهی میتوانی ببری !

 

و بعد از کمتر از ده دقیقه از مغازه خارج شد ! با دست پر و لبخندی بر لب !

سوار ماشینش شد و صبح بعد از مهمانی با نوازش های ادوارد بر روی گونه اش از خواب بیدار شد..

پندی که میتوانی از این داستان بگیری اینکه : مردم تنها در صورتی خرید میکنند که آن چیزی که دوست دارند را بهشان بدهیم..

 

وقتی شما راجب جنس محصول و یا از اینکه این محصول از کدام کشور آمده است صحبت کنید ، تصویری که درذهن مخاطب نقش میبندد : این شلوار از کشور ترکیه و استانبول میاید ؟ خب به من چه ! من دارم به این فکر میکنم که چطور امشب خوب به نظر بیایم ، نه چیز دیگر..

 

طبیعتا مانتوئی که ملیسا خریده بود نقشی در به دست آوردن ادوارد نداشت ، شاید با لباس دیگری هم میتوانست خیلی بهتر اینکار را انجام دهد

ولی جمله ای که فروشنده گفت باعث شد که تصویر سازی زیبایی در ذهن ملیسا نقش ببندد !

 

تصویری در کنار ادوارد دقیقا با همان لباس..

و وقتی شما این تصویر سازی را شکل دهید مشتری با تمام وجو خواهد گفت : من این را میخاهم !!

 

پس برای اینکه محصولت را بخرند ابتدا بدانی دقیقا چرا یان محصول را میخواهند و بعد همان چیزی را بگویی که دقیقا بخاطر آن وارد فروشگاهت شده اند.

 

چطور با هزینه کمتر تبلیغاتی محصول بیشتری بفروشیم

شاید این تیتر برای شما که پیش از این با تبلیغات زیاد کمترین نتیجه را گرفته اید عجیب باشد ، ولی برای آن دسته از افرادی که با هنر تبلیغ نویسی آشنا هستند خیر!

 

حقیقت این است که مردم به ۸۵ درصد تبلیغات حتی نگاه هم نمی اندازند ، و تبلیغات برای آنها نقش یک مزاحم را ایفا می کنند و در ادامه آین آمار باید بگویم که مردم از هر ۱۰ تیتری که میبینند فقط روی۲ عدد از آنها کلیک میکنند.

 

 

اما چگونه می شود با وجود همچین آماری ، تبلیغاتی را انجام داد که سود سرسام آوری برای ما به ارمغان بیاورد؟

 

 

این سوالی بود که من مدت ها پیش از خودم پرسیدم و الان می خواهم این مبحث را کاملا برای تو باز کنم و دید تورا کاملا نسبت به تبلیغات عوض کنم.

 

 

تصور کن که برای مسافرت به اسپانیا رفته ای و در خیابان های زیبای شهر مادرید با معشوقه ات در حال قدم زدن هستی ، دست او در دستان توست و با او مشغول حرف زدن شده ای و شیرین ترین لحظات زندگی ات را سپری میکنی ، فضای گرم عاشقانه ای میان تان به وجود آمده است.  

 

 

 

که نا گهان غریبه ای با چندین شلوار جین مردانه و زنانه جلوی تو میپرد و می گوید : سلام شلواری که دست من است از بهترین فروشگاه شهر مادرید آمده است ، قیمت های فوق العاده و کیفیت بینظیر…

 

 

 غریبه  شروع میکنند به توضیح دادن راجب جنس و کیفیت شلوار هایش.

 

 

و معشوقه ات با چشمانی که هر کدام از تعجب اندازه یک توپ بسکتبال شده اند به تو نگاه میکند ، واکنش تو در این لحظه به محصولات این غریبه چه خواهد بود؟

 

 

آیا نگاهی عاشقانه به شلوار جین های او خواهی انداخت و از آن غریبه خرید خواهی کرد و یا اینکه برای همیشه از آن غریبه و محصولاتش که تورا برای چند دقیقه از عاشقانه ترین لحظات عمرت بیرون کشیده متنفر خواهی شد؟

 

 

حرفای غریبه شبیه به اکثر تبلیغاتی که در تلگرام یا اینستاگرام شماهده میکنید نبود؟ 

 

 

تبلیغات نقش یک مزاحم را برای مردم دارند

 

هرچقدر بیشتر از محصولت تعریف کنی مردم بیشتر از خرید آن پشمان میشوند

 

حقیقت این است که مردم وهله اول فقط به خودشان اهمیت میدهند 

 

و اگر تو ادم باهوشی باشی برداشتت از این جمله میتواند این باشد : مردم به من اهمیت نمی دهند.. پس اگر من راجب خودم صحبت کنم به حرف من نیز اهمیت نخواهند داد